تبليغاتX
بی تو مهتاب شبی
بیا با من تا انتهای عشق برقص
یاد گرفتم که :
1. با احمق بحث نکنم و بگذارم در دنیای احمقانه خویش خوشبخت زندگی کند.
2. با وقیح جدل نکنم چون چیزی برای از دست دادن ندارد و روحم را تباه می کند .
3. از حسود دوری کنم چون حتی اگر دنیا را هم به او تقدیم کنم باز هم از من بیزار خواهد بود .
4. تنهایی را به بودن در جمعی که به آن تعلق ندارم ترجیح دهم

ثروتمندان و فقرا دو نگرش كاملا متفاوت نسبت به پول داشته‌اند.فقرا آرزو میكرده‌اند پول به دست آورند و ثروتمندان ایمان داشته‌اند كه بدست می‌آورند. (اندرو متیوس)

آموخته ام که همیشه برای کسی که به هیچ عنوان قادر به کمک کردنش نیستم دعا کنم.

انسان از حشرات هم کوچکتر است ، چون آنها برای کشتن ما فقط نیش می زنند ، ولی ما برای کشتن آنها تمام وجودشان را له و نابود می سازیم

گفتم بگو

سکوت کرد .....

و من همچنان گوش می کنم

درتصاویر حکاکی شده بر سنگهای تخت جمشید، هیچکس عصبانی نیست. هیچکس سوار بر اسب نیست. هیچکس را در حال تعظیم نمیبینید. هیچکس سر افکنده و شکست خورده نیست .هیچ قومی بر قوم دیگر برتر نیست و هیچ تصویر خشنی در آن وجود ندارد . از افتخارهای ایرانیان این است که هیچگاه برده داری در ایران مرسوم نبوده است در بین صدها پیکره تراشیده شده بر سنگهای تخت جمشید حتی یک تصویر برهنه و عریان وجود ندارد این است نژاد آریایی....

یكى دیگر از عجایب بارگاه خسروپرویز دستمال او بود. شاه بعد از هر غذا خوردن با دستمال، دست هاى خود را پاك مى كرد و چون كثیف و چرب مى شد آن را درون آتش مى انداخت تا آتش آن را تمیز كند، دستمال پاك مى شد ولى نمى سوخت. به احتمال قوى جنس این دستمال از پنبه كوهى بوده است

اشخاصی كه به اجبار می كوشند جالب باشند بیشتر از همه نفرت انگیز می شوند!!

اشخاصی كه به اجبار می كوشند جالب باشند بیشتر از همه نفرت انگیز می شوند!!

اگر زندگی یک پرتقال در دستتان نهاد ،
آن را پوست بکنید و به دنبال دوستی باشید تا با او قسمت کنید.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1387/02/18ساعت 5:38 بعد از ظهر  توسط Reza_J  | 

دوستت دارم کمتر از خدا و بیشتر از خودم چون به خدا ایمان دارم و به تو احتیاج!!

دستانم تشنه ی دستان توست شانه هایت تکیه گاه خستگی هایم با تو می مانم بی آنکه دغدغه های فردا داشته باشم زیرا می دانم فردا بیش از امروز دوستت خواهم داشت

می دانم روزی با تن خسته و خیس ، سوار بر قطرات درشت باران بر ناوادنهای چشمم فرود می آیی در میان انبوه مژگانم میزبان خواهم بود و در آن لحظه چشمانم را برای همیشه می بندم تا دیگر دوریت را حس نکنم

چه زيباست بخاطر تو زيستن وبراي تو ماندن وبه پاي تو سوختن وچه تلخ وغم انگيز است دور از تو بودن براي تو گريستن وبه عشق ودنياي تو نرسيدن ای كاش ميدانستي بدون تو وبه دور از دستهاي مهربانت زندگي چه ناشكيباست

شب برای چیدن ستاره های قلبت خواهم آمد. بیدار باش من با سبدی پر از بوسه می آیم و آن را قبل از چیدن روی گونه هایت می کارم تا بدانی ای خوبم دوستت دارم

عشق ور زيدن ضمانت تنها نشدن نيست

 من از طرز نگاه تو امید مبهمی دارم، نگاهت را مگیر از من...که با آن عالمی دارم!

قدر دست هایم را بیشتر دانستم و قدر چشم هایم را و تازه فهمیدم چه شكوهی دارد... ایستادن بر روی دو پا آن لحظه كه...به زمین خوردم!!!

به او بگویید دوستش دارم، به او که قلبش به وسعت دریاییست که قایق کوچک دل من درآن غرق شده، به او که مرا از این زمین خاکی به سرزمین نور و شعر و ترانه برد، و چشمهایم را به دنیایی پر از زیبایی باز کرد

کسی هست درین شهر هواخواه نگاهت نشسته است نگاهی غریبانه به راهت مبادا که نیایی...

آنقدر رفته ای که تمام درهای باز مانده به یاد تو روی پاشنه های انتظار پوسیده اند...

خندیدم ، خندید ... اشکهام را افتاد ، اونم شرشر گریه کرد !! دلم براش سوخت نازش کردم اما دستم سوخت !؟ آخه دلش گــر گرفته بود

 به او بگویید دوستش دارم، به او که صدای پایش را میشنوم، به او که لحن کلامش را میشناسم ، به او که عمق نگاهش را میفهمم، به او که .....

بوسه بر عکست زنم ترسم که قابش بشکند.قاب عکس توست اما شيشه ي عمرمن است بوسه بر مويت زنم ترسم که تارش بشکند.تارموي توست اما ريشه ي عمر من است

 معبودم سکوتم را از صداي تنهاييم بدان .. نميخوانم و نميگويم چون درونم هيچ بوده و تو آمدي برايم قصه هايي از عشق سراييدي و به من قصه باران آموختي ميداني قصه باران قصه شستن غمهاست و درون انسانها پر از غم و تنهايي است ونگاهم به باران تو افتاد و ناگهان تمام تنهاييم را فراموش کردم و به تو و داشتن تو ميبالم تنهاتر از يک برگ با باد شاديها محجورم درآبهاي سرور آور تابستان آرام ميرانم

به او بگویید دوستش دارم، به او که گل همیشه بهارمن است، به او که قشنگترین بهانه برای بودن من است وبه او که عشق جاودانه من است

کاش زندگی شعر بود تا برایش یک دنیا شعر می سرودم تا با آهنگش در خلوت بی کسی هایش هیچوقت تنها نماند کاش زندگی قصه بود تا برایش یک دریا قصه می گفتم تا همسفر با ماهیهای آزاد همیشه اقیانوس خوشبختی را پیدا کند

یادگارهای سبز سالهای بهار افشان تیک تیک لحظه های دور از تو و عبور غریبانه ترین چکاوک های عاشق... مسافر! انتقام غریبی است رفتنت!!

برای دیدن من دلت را دیده کن دیدی که تنهایم؟!

از عشق پرسیدم نام دیگر تو چیست؟ زبان سرخش را در آورد و گفت: "سر سبزی که بر باد می رود"!!!

دير گاهيست كه تنها شده ام قصه غربت صحرا شده ام وسعت درد فقط سهم من است بازهم قسمت غم ها شده ام دگر آيينه ز من بي خبر است كه اسير شب يلدا شده ام من كه بي تاب شقايق بودم همدم سردي يخ ها شده ام كاش چشمان مرا خاك كنيد تا نبينم كه چه تنها شده ام....

محبت ره به دل دادن صفاي سينه ميخواهد به ياد يکدگر بودن دلي بي کينه ميخواهد اگر دورم ز ديدارت دليل بي وفايي نيست وفا ان است که نامت را هميشه بر زبان دارم

وفا آن است که نامت را نهانی زیر لب دارم

نور دلیل تاریکی بود و سکوت دلیل خلوت، تنها عشق بی دلیل بود که تو دلیل آن شدی



دلم تنگ است دلم تنگ است دلم اندازه حجم قفس تنگ است سکوت از کوچه لبریز است صدایم خیس و بارانی است نمی دانم چرا در قلب من پاییز طولانی است

عشق کنار هم ایستادن زیر باران نیست...!!! عشق این است که یکی برای دیگری چتر شود و دیگری هرگز نفهمد چرا خیس نشد

 سر گشته ام از این همه راهی که ندارم گاهی که تو را دارم و گاهی که ندارم من مانده ام و لایق تیغی که نبودم من مانده ام و فرصت آهی که ندارم

کنار آشیان تو آشیانه می کنم فضایه آشیانه را پر از ترانه می کنم کسی سوال می کند بخاطر چه زنده ای؟ و من برای زندگی تو را بهانه می کنم

ویلیام شكسپیر میگه : زمانی كه فكر می كنی تو 7 تا آسمون 1 ستاره هم نداری یكی یه گوشه دنیا هست كه واسه دیدنت لحظه شماری می كنه...


نمي نويسم ..... چون مي دانم هيچ گاه نوشته هايم را نمي خواني! حرف نمي زنم .... چون مي دانم هيچ گاه حرف هايم را نمي فهمي! نگاهت نمي کنم ...... چون تو اصلاً نگاهم را نمي بيني! صدايت نمي زنم ..... زيرا اشک هاي من براي تو بي فايده است! فقط مي خندم ...... چون تو در هر صورت مي گويي من ديوانه ام


من پذیرفتم که عشق افسانه است این دل درد آشنا دیوانه است می روم شاید فراموشت کنم با فراموشی هم آغوشت کنم می روم از رفتن من شاد باش از عذاب دیدنم آزادباش گر چه تو تنها تر از ما می روی آرزو دارم ولی عاشق شوی آرزو دارم بفهمی درد را تلخی بر خوردهای سرد را

اگه از بوي گلي خوشت نيومد تو رو خدا شاخه هاشو نشکون

ميروي و من فقط نگاهت ميکنم تعجب نکن که چرا گريه نميکنم بي تو، يک عمر فرصت براي گريستن دارم اما براي تماشاي تو، همين يک لحظه باقي است و شايد همين يک لحظه اجازه زيستن در چشمان تو را داشته باشم

اين عشقي که به من بخشيدي براي هميشه زنده خواهد ماند تو هميشه آنجا هستي ،هنگاميکه فرو افتم ضعف مرا مي ستاني و به من نيرو وقدرت مي بخشي و براي هميشه دوستت خواهم داشت و در کنارت مي مانم همچو فانوسي در تاريکترين شبها بالهايي خواهم بود، که در طول پرواز ياري ات خواهم کرد و در طوفان سر کش ،سر پناهي براي تو خواهم بود
 

  گوش کن با لب خاموش سخن مي گويم /پاسخم گو به نگاهي که ميان من و توست/گرچه در خلوت ما کسي نرسيد/همه جا زمزمه عشق نهان من و توست

داشتم توي خيابان هاي شهر عشق قدم مي زدم گذارم افتاد به قبرستان عشق خيلي تعجب کردم تا چشم کار مي کرد قبر بود . پيش خودم گفتم يعني اين قدر قلب شکسته وجود داره ؟؟ همين طور که مي رفتم متوجه يک دل شدم انگار تازه خاک شده بود . جلو رفتم و ديدم روي سنگ قبر چند تا برگ افتاده کنار قبر نشستم و براش دعا کردم وقتي برگ ها را کنار زدم ديدم .... اون دل همون کسي بو که باعث شده بود دل من خيلي پيش ها بميره

بر ماسه ها نوشتم: درياي هستي من از عشق توست سرشار/اين را به ياد بسپار!/بر ماسه ها نوشتي: اي همزبان ديرين اين آرزوي پاکي است/اما به باد بسپار!

باسكوت مي توان نگاه را معنا كرد و آن را با عشق به دل پيوند زد مي توان بهار را به ديدار برگهاي خزان زده برد و براي رازقي هاي اميد از عطر دوست داشتن گفت مي خواهم سكوت كنم و تنها به حرف نگاهت گوش كنم

كاغذتم احساساتت رو روم بنويس .عصبانيتهات رو روم خط خطي كن . اشكاتو باهام پاك كن.حتي اگه سردت شد بسوزونم تا گرم بشي .فقط دورم ننداز......

روز تو جهنم مي بينمت آخه من وتو جهنمي هستيم تو به جرم اينكه دل منو دزديدي منم به جرم اينه يه عمر به جاي خدا تو رو پرستيدم

از خرابی می گذشتم منزلم آمد به یاد دست و پا گم کرده ای دیدم دلم آمد به یاد سر به هم آورده دیدم برگهای غنچه را اجتماع دوستان یکدلم آمد به یاد...

+ نوشته شده در  دوشنبه 1387/02/16ساعت 11:44 قبل از ظهر  توسط Reza_J  | 

 بی وفایی کن، وفـایت میکنند/ باوفا باشــــی جفایت میکنند/ مهربانی گرچه آئيـنی خوشست/ مهربان باشی، رهایت میکنند.

عشق دیرین سکوت را ساز کرده ام دریچه های دلم را رو به تو باز کرده ام یادت را در پشت بیشه های آشنایی ناز کرده ام روبه دریای دلت پرواز کرده ام من این عشق را سالهاست که آغاز کرده ام

اشکهایی که در سرمای بی مهری تو یخ زدند سالهاست که تندیس عشقی ناکامند که در میدان شهر بی وفایی برای رهگذرانی خالی از عشق به نمایشش گذاشته اند

در مسلخ عشق جز نكو را نكشند/روبه صفتان زشت خو را نكشند/گر عاشق صادقي ز مردن مهراس/مردار شود هر آنكه او را نكشند........   مولوي

 

+ نوشته شده در  شنبه 1386/12/25ساعت 1:28 بعد از ظهر  توسط Reza_J  | 

ایرانسل: مشترک گرامی موجودی حساب شما رو به پایان نیست .
ولی خفمون کردی! چقدر اس ام اس بازی میکنی
چه غلطي كرديم تو رو وارد طرح قرمز كرديم !!!

این پیام جهت بالا بردن کلاس شما در جمع است, بعد از خواندن الکی بخند

شرکت گاز از مشترکین تلفن همراه درخواست کرد از فرستادن اس ام اس های خنک جدا خودداری کنند تا در مصرف گاز صرفه جویی شود

شماره حساب دلم رو میدم تا هرچی غم داری بریزی به حسابم

اگه یه روز چشات پر از اشک شد و نیاز به شونه ی کسی داشتی اصلا رو من حساب نکن چون شونه مثل مسواک یه وسیله شخصیه

توجه: از هموطنانی که بضاعت مالی برای فرستادن اس ام اس را ندارند, تک زنگ نیز پذیرفته می شود, صندوق حمایت از بیماران اس ام اسی

میدونی فرق تو با موهات چیه؟ اونا رو میشه اصلاح کرد ولی تو رو هرگز

هر وقت دلم تنگ میشه میام پشت قلبت در می زنم. پس هر وقت قلبت زد بدون دلتنگتم

ميدوني هر بار كه پلك مي زني من نفس مي كشم؟
پس به كسي خيره نشو چون من خفه ميشم!

هواشناسي اعلام كرد برف زود هنگام باعث يخ زدن گل هاي ياس شده، پيامك دادم ببينم گل من حالش چطوره

چشم مست تو عجب جلوه گه بيداد است
خم ابروي تو سرمشق كدام استاد است؟
خم ابروي تو را ديدم و رفتم به سجود
صيد را زنده گرفتن هنر صياد است

الهي هر آنكه تو را از من بگيرد
شب سكته كند سحر بميرد !

اي دوست اگر ز باده مستي خوش باش
با لاله رخي اگر نشستي خوش باش
چون عاقبت جهان ما نيستي است
انگار كه نيستي چو هستي خوش باش

.
.
.
.
.
.
.
.
ببين مي خوام حالتو بگيرم ولي هيچ اس ام اسي ندارم
خودت سعي كن يه جوري حال خودتو بگير !!!

آن كبوتر كه لب بام شما پر زدو رفت
دل من بود كه آمد به شما سر زدو رفت

عشق با روح شقايق زيباست
عشق با حسرت عاشق زيباست
عشق با نبض دقايق زيباست
عشق با حسرت ديدار تو بودن زيباست

بلبلان را آرزويي چون گل و گلزار نيست
دوستان را لذتي جز لذت ديدار نيست

ما از آن عاشق دلانیم که ز کس کینه نداریم / یک شهر دشمن و یک دوست نداریم

آدم‌های خوب از ياد نميرن از دل نميرن از ذهن نميرن ولی خيلی زودتر از اوني‌که فکرشو بکنی از پيشت ميرن مثل تو ....

اگر نتوانید فراموش کنید و دیگران را ببخشيد شما تنها کسی خواهید بود که رنج می کشید

برای انسانهای بزرگ بن بست وجود ندارد. چون بر این باورند که: یا راهی خواهم یافت یا راهی خواهم ساخت

وقتی با کسی روبرو می شویم انتظار لبخندی جدی از سوی ما را دارد

فرصتها هیچ گاه از بین نمی روند، بلکه شخص دیگری فرصت از دست داده ما را تصاحب خواهد کرد

آموخته ام که نمی توانم احساسم را انتخاب کنم، اما می توانم نحوه برخورد با آنرا انتخاب کنم

همه می خواهند روی قله کوه زندگی کنند، اما تمام شادی ها و پیشرفتها وقتی رخ می دهد که در حال بالا رفتن از کوه هستید

وقتي دلم به درد مياد و کسي نيست به حرفهايم گوش کند، وقتي تمام غمهاي عالم در دلم نشسته است، وقتي احساس مي کنم دردمند ترين انسان عالمم... وقتي تمام عزيزانم با من غريبه مي شوند... و کسي نيست که حرمت اشکهاي نيمه شبم را حفظ کند... وقتي تمام عالم را قفس مي بينم... بي اختيار از کنار آنهايي که دوسشان دارم.. بي تفاوت مي گذرم

گاهي وقتها از نردبان بالا ميرويم تا دستهاي خدا را بگيريم غافل از اينکه خدا پايين ايستاده ونرده ها رو محکم گرفته که ما نيفتيم

اگه فکر میکنی میتونی با یک اس ام اس گل لبخندی گوشه لب یک غمگین بکاری٬ دریغ نکن. اگه فکر میکنی که آغوشت میتونه گرمای محبت رو به یک کودک یتیم ببخشه٬ دریغ نکن. اگه فکر میکنی... دریغ نکن

بغض آسمون يه روز مي تركه از غبار آدما دست مي كشه از جدائيا شكايت مي كنه اونچه ديده رو روايت مي كنه

يقين از عشق پاكم ننگ داري ، كزين دوري دلم را تنگ داري ، نمي بيني كه مي ميرم زهجرت ، درون سينه دل از سنگ داري

 هيچ وقت از خدا نخواه که همه ي دنيا مال تو باشه ... هميشه از خدا بخواه کسي که همه ي دنياي توست مال کسي ديگه نباشه

همیشه وقتی یکی ازم می پرسید چند تا دوسم داری یه عدد بزرگ میگفتم... ولی وقتی تو ازم پرسیدی چند تا دوسم داری گفتم : یکی !!! میدونی چرا ؟چون قوی ترین و بزرگترین عددیه که میشناسم

به زنده رود ، سایت بزرگ ایرانیان خوش آمدید.

+ نوشته شده در  شنبه 1386/12/04ساعت 8:7 قبل از ظهر  توسط Reza_J  | 

اگه قرار بود لیلی و مجنون به هم ميرسيدن كه ديگه نه ليلي ليلي بود نه مجنون مجنون عشق واسه رسيدن نيست . عشق حسرت رسيدنه

 

دلم گرفته از ادمايي که ميگن دوستت دارم اما معنيشو نميدونن،از ادمايي که ميخوان ماله اونا باشي اما خودشون ماله تو نيستن،از اونايي که زير بارون برات ميميرن و وقتي افتاب ميشه همه چيز يادشون ميره

 

لره توي جبهه بيسيم چي بوده زنگ ميزنه ميگه : آقا 5 تا عراقي دستگير كردم بيايد ببريد ميگن خودت بيار .... ميگه نه شما بياين اينا نميذارن من بيام

 

ايرانسل عشق را تكميل مي كند : در نيمه شبها با دقايق رايگان ايرانسل مخ عزيزانتان را كاملا بزنيد ! ! ! عشق را با ايرانسل معني كنيد. ( ايرانسل در خدمت عشق)

 

بانک مرکزي عاجزانه از لرها خواست ماه محرم در عابر بانک ها شمع روشن نکنند

+ نوشته شده در  شنبه 1386/12/04ساعت 8:6 قبل از ظهر  توسط Reza_J  | 

برف که می بارد آدم ها حرف های خوشبو می زنند مهربانی را می شود در نگاهشان دید . . . اما این همدلی فردا مثل برف با نور خورشید ناپدید می شود .

کودکي با پاهاي برهنه بر روي برفها ايستاده بود و به ويترين فروشگاهي نگاه مي کرد زني در حال عبور او را ديد .او را به داخل فروشگاه برد و برايش لباس و کفش خريد و گفت: مواظب خودت باش .کودک پرسيد: ببخشيد خانم شما خدا هستيد؟ زن لبخند زد و پاسخ داد: نه من فقط يکي از بنده هاي خدا هستم. کودک گفت: مي دانستم با او نسبت داريد .

وقتي تنها شدي وقتي بغض کردي ولي دليل گريه کردن پيدا نکردي بدون دل خدا برات تنگ شده مي خواد صداش کني

 

+ نوشته شده در  شنبه 1386/11/13ساعت 10:30 بعد از ظهر  توسط Reza_J  |