تبليغاتX
بی تو مهتاب شبی
بیا با من تا انتهای عشق برقص

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1386/11/28ساعت 12:54 بعد از ظهر  توسط Reza_J  | 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1386/11/28ساعت 12:46 بعد از ظهر  توسط Reza_J  | 

نظر یادتون نره

+ نوشته شده در  یکشنبه 1386/11/28ساعت 12:41 بعد از ظهر  توسط Reza_J  | 

اینم چندتا عکس باحال . لطفا نظر یادتون نره

+ نوشته شده در  شنبه 1386/11/27ساعت 8:32 قبل از ظهر  توسط Reza_J  | 

موج هي دايره زد ، دور تو گرديد و سپس

دايره دايره در دايره چرخيد و سپس . . .

به طواف آمده اين ساحل رو در رو را

موج محرم شد و طوفان شد و پيچيد و سپس . . .

موج پوشيد به خود پيرهني از هيجان

هفت بار اين هيجان دور تو رقصيد و سپس . . .

هفت بار اين هيجان دستخوش مد شد و بعد

جزر و مدي شد و درياچه خروشيد و سپس . . .

نه ! ملامت نكنيد اين همه سر ريز شده

آتش است و دل انگور كه جوشيد، و سپس . . .

می پرستمت تنها رنگ زندگیم

 

+ نوشته شده در  شنبه 1386/11/27ساعت 8:31 قبل از ظهر  توسط Reza_J  | 

شده آتشكده اي در هيجان هاي رها

از سر كوه سرازير شد اين آتش مست

خورد بر مروه و برگشت . . . صدا توي صدا

و صدا گريه يك حنجره اسماعيل

و صدا هروله بغض ترين هاجرها !

و صدا در فوران . . . زمزم اشكي جوشيد

مثل جوشيدن يك شعله كه از يك دريا . . .

موج آتش به تنش داشت ، هياهو مي كرد

آتش انگار كه سوزانده تن دريا را

عزیزم تو همه قلب منی

+ نوشته شده در  شنبه 1386/11/27ساعت 8:30 قبل از ظهر  توسط Reza_J  | 

یه روز بهم گفت: می خوام باهات دوست بشم.اخه میدونی من اینجا خیلی تنهام....

 

بهش لبخند زدم و گفتم: اره میدونم. فکر خوبیه . منم خیلی تنهام....

 

یه روز دیگه بهم گفت: می خوام تا ابد باهات بمونم. اخه میدونی من اینجا

 

خیلی تنهام....

 

بهش لبخند زدم و گفتم: اره میدونم. فکر خوبیه. منم خیلی تنهام....

 

یه روز دیگه بهم گفت: می خوام برم یه جای دور.جایی که هیچ مزاحمی

 

نباشه. وقتی همه چیز حل شد 

 

تو هم بیا اونجا. اخه میدونی من اینجا خیلی تنهام....

 

بهش لبخند زدم و گفتم: اره میدونم. فکر خوبیه. منم خیلی تنهام....

 

یه روز تو نامه برام نوشت: من اینجا یه دوست پیدا کردم. اخه میدونی من

 

اینجا خیلی تنهام....

 

براش یه لبخند کشیدم و زیرش نوشتم: اره میدونم.فکر خوبیه. منم خیلی

 

تنهام....

 

یه روز دیگه تو نامه برام نوشت: من قراره با این دوستم تا ابد زندگی کنم.

 

اخه میدونی من اینجا خیلی تنهام....

 

براش یه لبخند کشیدم و زیرش نوشتم: اره میدونم .فکر خوبیه . منم خیلی

 

تنهام....

 

حالا دیگه اون تنها نیست و از این بابت خوشحالم و چیزی که بیشتر از اون

 

خوشحالم میکنه اینه که هنوز

 

 نمیدونه که من خیلی خیلی تنهام....

 

+ نوشته شده در  شنبه 1386/11/27ساعت 8:29 قبل از ظهر  توسط Reza_J  | 

 

 

زان یار دلنوازم ، شـــــــــــــــــــکریست با شــــکایت

گر نکته دان عشقــــــــــــــی بشنو تو این حــــکایت

رندان تشنه لب را آبی نمی دهـــــــــــــــــــــد کس

گویا ولی شناســــــــــــــــــــــان رفتند از این ولایت

در زلف چون کمنـــــــــــــــــدش ای دل مپیچ کانجا

سر ها بریده بینی ، بی جـــــــــــــرم و بی جنایت

 

          حافظ شیرازی

+ نوشته شده در  دوشنبه 1386/11/22ساعت 7:45 بعد از ظهر  توسط Reza_J  |