تبليغاتX
بی تو مهتاب شبی
بیا با من تا انتهای عشق برقص

+ نوشته شده در  شنبه 1386/11/13ساعت 10:43 بعد از ظهر  توسط Reza_J  | 

برف که می بارد آدم ها حرف های خوشبو می زنند مهربانی را می شود در نگاهشان دید . . . اما این همدلی فردا مثل برف با نور خورشید ناپدید می شود .

کودکي با پاهاي برهنه بر روي برفها ايستاده بود و به ويترين فروشگاهي نگاه مي کرد زني در حال عبور او را ديد .او را به داخل فروشگاه برد و برايش لباس و کفش خريد و گفت: مواظب خودت باش .کودک پرسيد: ببخشيد خانم شما خدا هستيد؟ زن لبخند زد و پاسخ داد: نه من فقط يکي از بنده هاي خدا هستم. کودک گفت: مي دانستم با او نسبت داريد .

وقتي تنها شدي وقتي بغض کردي ولي دليل گريه کردن پيدا نکردي بدون دل خدا برات تنگ شده مي خواد صداش کني

 

+ نوشته شده در  شنبه 1386/11/13ساعت 10:30 بعد از ظهر  توسط Reza_J  |