
عاشقت خواهم ماند..............بي آنكه بداني. دوستت خواهم داشت ................بي آنكه بگويم .
درد دل خواهم گفت............بي هيچ كلامي . گوش خواهم داد ....................بي هيچ سخني .
در آغوشت خواهم گريست.......بي آنكه حس كني . در تو ذوب خواهم شد ...........بي هيچ حرارتي .
اين گونه شايد احساسم نميرد

بازم از تو می نویسم روی نامه های خیسم
میریزه اشکای مردم از رو گونه های خیسم
مینویسم تا بدونی واسه من هنوز همونی
مینویسم که دوباره بیای و پیشم بمونی

زیبا سلام گریه من بی بهانه نیست
چندین شب است خنده ی تو عاشقانه نیست
دیشب کنار پنجره بودی و در زدم
اما عجیب بود که گفتند خانه نیست
دیگر میان ان سبدی که تو داده ای
حتی به قدر شادی فردا ترانه نیست
گفتم چقدر تشنه ی یک مشت دانه ام
گفتی که عشق نقش بر اب است دانه نیست
گفتم که زلف خویش پریشان کن و بیا
گفتی اگر به هم بزنم زلف شانه نیست
گفتی مگو به هیچ کسی راز عشق را
گفتم که عشق جان جهان محرمانه نیست
اجبار نیست دوست بداری مرا,همین
عشق که رنگ رحم شود صادقانه نیست.
|
|
| ||||||||||||
|
|
| ||||||||||||
|
|
|

قاصدك! هان چه خبر آوردی ؟
از كجا وز كه خبر آوردی ؟
خوش خبر باشی اما، اما،
گرد بام و در من
بی ثمر می گردی.
انتظار خبری نيست مرا
نه زياری نه ز ديار و دياری باری،
برو آنجا كه بود چشمی و گوشی با كس،
برو آنجا كه تو را منتظرند .
قاصدك !
در دل من همه كورند و كرند.
دست بردار از اين در وطن خويش غريب.
قاصد تجربه های همه تلخ،
با دلم می گويد
كه دروغی تو، دروغ;
كه فريبی تو، فريب.
قاصدك! هان، ولی … آخر … ايوای!
راستی آيا رفتی با باد؟
با توام، آی! كجا رفتی؟ آی…!
راستی آيا جائی خبری هست هنوز؟
مانده خاكستر گرمی، جائی؟
در اجاقی - طمع شعله نمی بندم - خردك شرری هست هنوز؟
قاصدك!
ابر های همه عالم شب و روز در دلم می گريد.
مهدی اخوان ثالث - شهريور 1338 تهران

معلم پای تخته داد می زد
صورتش از خشم گلگون بود
و دستانش به زیر پوششی از گرد پنهان بود
ولی آخر کلاسی ها
لواشک بین خود تقسیم می کردند
و آن یکی در گوشه ای دیگر "جوانان" را ورق می زد
برای اینکه بی خود های و هو می کرد و با آن شور بی پایان
تساوی های جبری را نشان می داد
با خطی خوانا بر روی تخته ای کز ظلمتی تاریک
غمگین بود
تساوی را چنین نوشت ٬ یک با یک برابر است .
از میان جمع شاگردان یکی برخاست
همیشه یک نفر باید به پا خیزد ...
به آرامی سخن سر داد :
تساوی اشتباهی فاحش و محض است
نگاه بچه ها ناگه به یک سو خیره گشت
و معلم مات بر جا ماند
و او پرسید :اگر یک فرد انسان ٬ واحد یک بود
آیا باز یک با یک برابر بود ؟
سکوت مدهشی بود و سئوالی سخت
معلم خشمگین فریاد زد : آری برابر بود
و او با پوزخندی گفت :
حال می پرسم یک اگر با یک برابر بود
نان و مال مفت خواران از کجا آماده می گردید ؟
یا چه کس دیوار چین ها را بنا می کرد ؟
یک اگر با یک برابر بود
پس که پشتش زیر بار فقر خم می شد ؟
یا که زیر شلاق در می گشت
یک اگر با یک برابر بود
پس چه کس آزادگان را در قفس می کرد ؟
معلم ناله آسا گفت :
بچه ها در جزوه های خویش بنویسید:
یک برابر نیست با یک.....


مي دوني علت كسوف و خسوف چيه ؟ ماه و خورشيد براي ديدنت دعوا مي كنن
-------------------------------
قلبمو هدیه می دم بهت . مواظبش باش . نه به خاطر اینکه قلبمه به خاطر اینکه تو توشی
-------------------------------
موقعی كه می خواستمت مي ترسيدم نگات كنم،موقعي كه نگات كردم ترسيدم باهات حرف بزنم. موقعي كه باهات حرف زدم ترسيدم نازت كنم،موقعي كه نازت كردم ترسيدم عاشقت بشم حالا كه عاشقت شدم ميترسم از دستت بدم
-------------------------------
دل آدمها مثل يك جزيره دور افتادست ،اينكه كي واسه اولين بار پا به جزيره ميزاره مهم نيست مهم اون كسيه كه هيچوقت جزيره را ترك نكند
-------------------------------
اگر باران بودم انقدر مي باريدم تا غبار غم را از دلت پاک کنم اگر اشک بودم مثل باران بهاري به پايت مي گريستم اگر گل بودم شاخه اي از وجودم را تقديم وجود عزيزت ميکردم اگر عشق بودم آهنگ دوست داشتن را برايت مينواختم ولي افسوس که نه بارانم نه اشک نه گل و نه عشق اما هر چه هستم دوستت دارم
-------------------------------
عشق شايد زود تو را عاشق و دلتنگ كند اما هرگز تو را سير نمي كند
-------------------------------
گرتواين دنيا کسي هست که با ديدنش رنگ رخسارت عوض ميشه و قلبت ابروتو به تاراج مي بره. مهم اين نيست که اون مال تو باشه، مهم اينه که باشه. نفس بکشه، زندگي کنه و از زندگيش لذت ببره
-------------------------------
خيانت تنها اين نيست كه شب را با ديگري بگذراني ... خيانت ميتواند دروغ دوست داشتن باشد ! خيانت تنها اين نيست كه دستت را در خفا در دست ديگري بگذاري ... خيانت ميتواند جاري كردن اشك بر ديدگان معصومي باشد
-------------------------------
اگه تو دنيا هيچي هيچي نداشته باشي مطمئن باش سه چيز هميشه مال تو هست:خداي مهربون، فکراي قشنگ وقلب کوچيک من
-------------------------------
گر مي دانستي که چقدر تنهايم برايم اشک مي ريختي و اگر مي دانستي چقدر اشک مي ريزم تنهايم نمي گذاشتي
-------------------------------
عميق ترين درد زندگي مردن نيست بلکه نداشتن کسي است که الفباي دوست داشتن را برايت تکرار کند و تو از او رسم محبت بياموزي
-------------------------------
صدا كن مرا كه صدايت زيباترين نواي عالم است
صدا كن مرا كه صدايت قلب شكسته ام را تسكين ميدهد
صدا كن مرا تا بدانم كه هنوز از ياد نبرده اي مرا
نشسته ام تا شايد صدايم كني
صدايم كني ومحبت بي دريقت را نثارم كني
-------------------------------
ميگن قلب آدما اندازه مشتشونه
ولي چطوري يه دنيا مهربوني يه آسمان صداقت يه كهكشان محبت يه دريا عشق
تو مشتت جا شده؟
-------------------------------
عشق من تو باش نه براي اينکه در اين دنياي بزرگ تنها نباشم.تو باش تا در دنياي بزرگ تنهاييم تنها ترين باشي..
-------------------------------
تو مثل راز بهاري ومن رنگ زمستانم جگونه دل اسيرت شد قسم به شب نميدانم
-------------------------------
دلم همچو اسمان،پرازابرهاي بارانيست،
اي کاش دلم امشب بگريد،شايدکه بغض عشق در چشمانم بشکند....
-------------------------------
اري دوستي دو نيمه دارد نيمي از ان عشقي است که دل تو را بيقرار کرده است و نيمي ديگر ان محبتي است که در دل من مي تپد
-------------------------------
فرشته ها وجود دارن اما بعضي وقتا چون بال ندارن ما بهشون ميگيم دوست
-------------------------------
شب شده بود، گل آفتاب گردان داشت دنبال خورشيد ميگشت که يهو يک ستاره بهش چشمک زد، اما گل آفتابگردان سرش رو آرام آورد پايین، ميدونی چرا؟! آخه گلها هيچوقت خيانت نميکنن واسه همينه که گل آفتابگردان هميشه شبها سرش پایينه

من از این شهر گذر خواهم کرد
من از این شهر دروغ
من از این نفرت و اندوه غریب
من از این فصل که در حزن و تب است
من از این ماتم و افسوس گذر خواهم کرد
به تو خواهم پیوست
به تو ای اوج غرور !
به تو ای ساحل فرداهایم !
به تو ای عشق !
به تو آبی شب !
به تو خواهم پیوست .
با همه دریا دلی دل را به دریاها زدن/ پشت پا بر اصل بی بنیاد این دنیا زدن
با هزاران آرزو با صدهزار شوق و امید/ از پس دیروز و امروز ناگهان فردا رسید
