تبليغاتX
بی تو مهتاب شبی


بی تو مهتاب شبی

اگه رو قلّه سردت شد صدام کن!

You... 
تو
Do you remember me?
منو یادت میاد؟ 
Like I remember you? 
همونطور که من تورو یادمه؟
Do you spend your life 
آیا وقتتو تو زندگی تلف میکنی؟
going back in your mind to that time 
که تو ذهنت به اون روزا برگردی؟
Cause I 
چون من
I walk the streets alone
خیابونارو تنهایی قدم زدم 
I hate being on my own 
متنفرم از به حال خودم رها شدن
and everyone can see that I really fell 
و همه میبینن که من واقعا از پا در اومدم
and I'm going through hell 
که مستقیم دارم به جهنم میرم
thinking about you with somebody else 
وقتی تو رو با کس دیگه ای فکر میکنم

Somebody wants you 
یه نفر تورو میخواد
somebody needs you 
یه نفر محتاجته
somebody dreams about you every single night 
یه نفر هرشب خوابتو میبینه
Somebody can't breathe without you it's lonely 
یه نفر نمیتونه بی تو نفس بکشه و تنهاست
somebody hopes that one day you will see 
یه نفر آرزو داره که یه روز تو بفهمی

That somebody's me 
که اون یه نفر من هستم
that somebody's me 
که اون یه نفر من هستم
yea 

How 
چطوری؟
How did we go wrong? 
چه اشتباهی کردیم؟
It was so good and now it's gone
اولا زندگی خوب بود ولی حالا خوبی رفته 
and I pray at night 
و من هرشب دعا میکنم
that our paths soon will cross
که به زودی راه ما به هم دیگه بیافته 
what we had isn't lost 
اون چیزایی که بین ما بود هنوز گم نشده
cuz you're always right here in my thoughts 
چون تو همیشه درست تو فکر و ذهنم هستی

Somebody wants you 
یه نفر تورو میخواد

somebody needs you 
یه نفر محتاجته

somebody dreams about you every single night 
یه نفر هرشب خوابتو میبینه

Somebody can't breathe without you it's lonely
یه نفر نمیتونه بی تو نفس بکشه و تنهاست
 
somebody hopes that some day you will see 
یه نفر آرزو داره که یه روز تو بفهمی

That somebody's me
که اون یه نفر من هستم 
oh yeah 

You will always be in my life
تو همیشه تو زندگی من خواهی بود 
even if I'm not in your life 
حتی اگه من تو زندگیت نباشم
cause you're in my memory 
چون تو همیشه تو خاطر منی
you 
تو
when you remember me 
وقتی منو یادت میاد
and before you set me free 
و قبل اینکه منو رها کنی

oh listen please 
اوه خواهش میکنم گوش کن

somebody wants you 
یکی تورو میخواد
somebody needs you 
یکی محتاجته
somebody dreams about you every single night
یکی هر شب خواب تورو میبینه 

Somebody can't breathe
یکی نمیتونه نفس بکشه 
without you it's lonely
 بی تو اون تنهاست 
somebody hopes that some day you will see 
یکی آرزو داره که یه روز تو بفهمی
that somebody's me 
اون یه نفر منم
that somebody's me 
اون یه نفر منم
that somebody's me 
اون یه نفر منم
that somebody's me 
اون یه نفر منم
oh yeah
 
نوشته شده در دوشنبه 1388/07/20ساعت 6:39 بعد از ظهر توسط ن.ج| |

آمدی گفتی خداحافظ شکستی قلب من

بند بند من جدا شد شاد کردی درد من

من فراموشت شدم،عشقت فراموشم نشد

ابر غم می بارد هرشب بر زمین زرد من

این توهم بود که گفتی عشق دیرین منی؟

خوب میدانم که میخندی به این احوال من

من نمیدانم که میدانی که خوبم یا بدم!

کرکسان مرگ جولان میدهند،

بر فراز پیکر بی حال من.

................................

از طرز  نوشتنت معلوم بود با یکی دیگه هستی

حالتم خیلی خوبه.خدارو شکر

تو که تنها نمی مونی من تنها رو دعا کن

پ.ن:یه ماه نمیتونم بیام

دوشنبه عمل دارم،دلم میخواد زنده نیام بیرون.

وضعیت بحرانیه

خدافظ

 

نوشته شده در جمعه 1388/06/20ساعت 10:20 قبل از ظهر توسط ن.ج| |

 

تولدت مبارک

نمیدونم چیکار کنم!

هرجا هستی،با هرکی هستی

تولدت مبارک

 

 


ادامه مطلب
نوشته شده در دوشنبه 1388/06/16ساعت 3:35 بعد از ظهر توسط ن.ج| |

 

   خالی شده است دگر جام حیات من

آغوش سرد مرگ دستان گرمم را به خود میخواند

  و سخت است رفتن ازین دنیا بی یاد تو

دوباره برای تو مینویسم که آخرین نوشته ام باشد در بودنم

          توئی که بودی و نبودی،توئی که خواستی و نشد!

 کدامین پنجره را باز کنم تا خاکستر من به کوی تو برسد؟

کدامین قاصدک را پرواز دهم تا شاید گرد خستگی از چهره ات بزداید؟

     تو دیگر رفته ای،تنها آرزوهایم برایم مانده اند:روزی تورا خواهم دید!

  و انتظار همچون تیشه ای آخرین نهال امید مرا ریشه کن می کند

                تمامی پرندگان خوشبختی از ضریح عشقمان پر کشیدند تنها

کلاغ رو سیاه غم است که ورق های زندگی ام را به دست باد وحشی می سپارد

           اوست که سیاهی خود را به روزگار من ارزانی داده

و من غرق در امواج سیاهی هنوز دنبال تو ام.

تویی که سبزتر از هر بهاری

 پ.ن:
فک کنم دیگه نتونم بیام نت
اگر هم اومدم دیر دیر میام
307تومن پول تلفن اومده
واسم کامنت بذارین
2.از دست بعضی دوستا خیلی دلخورم،واسه همینم یه مدت میرم

نوشته شده در چهارشنبه 1388/06/04ساعت 1:55 قبل از ظهر توسط ن.ج| |

 

کسی غیر از تو نمونده اگه حتی دیگه نیستی

همه جا بوی تو جاری خودت اما دیگه نیستی

نیستی اما مونده اسمت توی غربت شبونه

میون رنگین کمونه خاطرات عاشقونه

آخرین ستاره بودی تو شب دلواپسی هام

خواستنت پناه من بود تو غروب بی کسی هام

لحظه هر لحظه پس از تو شب و گریه در کمینه

تو دیگه بر نمیگردی آخر قصه همینه

میشکنم بی تو و نیستی به سراغم نمیایی که ببینی

بی تو میمیرم و نیستی تو کجایی که ببینی؟

شب بی عاطفه برگشت شب بعد از رفتن تو

شب از نیاز من پر شب خالی از تن تو

با تو گل بود و ترانه با تو بوسه بود و پرواز

گل و بوسه بی تو گم شد بی تو پژمرده شد آواز

آخرین ستاره بودی تو شب دلواپسی هام

خواستنت پناه من بود تو غروب بی کسی هام

لحظه هر لحظه پس از تو شب و گریه در کمینه

تو دیگه بر نمیگردی آخر قصه همینه

نوشته شده در دوشنبه 1388/05/26ساعت 1:36 قبل از ظهر توسط ن.ج| |

می دانم،

می دانم؛

        میدانم که بیهوده است انتظارِمن در جاده ی سرگردانی

  میدانم که دیگر چشمی نیست،گوشی نیست

 میدانم که نام این نابرابرگاه زندگانیست.

           چه پوچ است لحظه های زندگی و چه تلخ

   مانند ضربه های خنجر بر سینه ی پری دریایی

مانند التماسِ زننده ی قلب ِ مسموم از عشق

     میدانم که این نوشته ها مرهمی ندارند

  میدانم این گفته ها ارزشی ندارند

                         میدانم که دیگر نمیایی

و من هنوز در انتظارم

       انتظاری سبز که در سیاهی ها موج می زند.


نوشته شده در سه شنبه 1388/05/20ساعت 0:28 قبل از ظهر توسط ن.ج| |

سردم است

سردم است

مثل نوری که از دهلیز تنگ

در صبح ساکت برفی

دنبال خاطرات گرم کرسی

به اطاق نمور قدیمی سر می کشد.....

سردم است و نوری می جویم تا گر بگیرم

و سرخوشی کنم .......

و مرگ را با دستانم در آغوش بگیرم

و بگویم

زندگی چه بی شرم است.

نوشته شده در شنبه 1388/05/17ساعت 0:48 قبل از ظهر توسط ن.ج| |

مرگ من روزی فرا خواهد رسید

در بهاری روشن از امواج نور
در زمستانی غبار آلود و دور
یا خزانی خالی از فریاد و شور
مرگ من روزی فرا خواهد رسید
روزی از این تلخ و شیرین روزها
روز پوچی همچو روزان دگر
سایه ای ز امروز ها ‚ دیروزها
دیدگانم همچو دالانهای تار
گونه هایم همچو مرمرهای سرد
ناگهان خوابی مرا خواهد ربود
من تهی خواهم شد از فریاد درد
می خزند آرام روی دفترم
دستهایم فارغ از افسون شعر
یاد می آرم که در دستان من
روزگاری شعله میزد خون شعر
خاک میخواند مرا هر دم به خویش
می رسند از ره که در خاکم نهند
آه شاید عاشقانم نیمه شب
گل به روی گور غمناکم نهند
بعد من ناگه به یکسو می روند
پرده های تیره دنیای من چشمهای ناشناسی می خزند
روی کاغذها و دفترهای من
در اتاق کوچکم پا می نهد
بعد من، با یاد من بیگانه ای
در بر آینه می ماند به جای
تار مویی نقش دستی شانه ای
می رهم از خویش و می مانم ز خویش
هر چه بر جا مانده ویران می شود
روح من چون بادبان قایقی
در افقها دور و پنهان میشود
می شتابند از پی هم بی شکیب
روزها و هفته ها و ماهها
چشم تو در انتظار نامه ای
خیره میماند به چشم راهها
لیک دیگر پیکر سرد مرا
می فشارد خاک دامنگیر خاک
بی تو دور از ضربه های قلب تو
قلب من می پوسد آنجا زیر خاک
بعد ها نام مرا باران و باد
نرم میشویند از رخسار سنگ
گور من گمنام می ماند به راه
فارغ از افسانه های نام و ننگ

................

سلام

خوبین؟

اصلا دستم به قلم نمیره،داغون شدم.

حالم خوب نیست.


با سکوتت تنهاییم را شکستی و با خروشت تنهاترم کردی!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

نوشته شده در جمعه 1388/05/09ساعت 1:10 قبل از ظهر توسط ن.ج| |

شب است و گریه است و ناله است و آه

تمام روزهای زندگی همچو بخت من سیاه

شب است و دوباره گریه های بی امان من

شب است و شعر فروغ و آیه های آه

دلی شکسته از عشق و از خدای آن

دلی که گشته شکسته در میانه های راه

دلی که کبوتری ندارد ضریح آن

شبی که راه ندارد به بارگاه ماه

پرنده ای که سوخته دگر بال پروازش

مسافری که چشم کسی نیست برای او به راه

منی که هزاربار مرده ام از عشق او

منی که جز عشق او نداشته ام گناه

سراغ عشق مگیر از کسی به جز نوید

شروع عشق یک دم است آن هم نگاه

نوشته شده در شنبه 1388/05/03ساعت 2:40 قبل از ظهر توسط ن.ج| |

ابر غم آمد و بارید به چشمانم باز

درد با درد در خانه ی قلبم زد باز

یاد چشمان تو کرده ست دل بی تابم

باز شد دفتر و لبهای خموش من باز

جمله ها با درد روی دفترم سرریز شد

قلب غم را رحم می آید به این احوال باز

سوره ی ساز نویسم که دلم پر سوز است

ساز دل میشکند در شب هجرانت باز

چه بدانم چه شده باز به این حال دلم

خویش را نیست خبر از دل و احوالم باز

قلمم می شکند، دفتر خود می بندم

سرخی خون خواهد از من عشق نافرجام باز

رگ به تیغ و جان من در التهاب لحظه ها

این نوید است که می میرد ازین هجران باز
نوشته شده در یکشنبه 1388/04/28ساعت 11:53 بعد از ظهر توسط ن.ج| |


Design By : Night Skin